

رباعیات
رباعی شمارهٔ ۳۲۸
مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲۸
دل رفت برِ کسی که بیماش خوش است
غم خوش نبوَد و لیک غمهاش خوش است
جان میطلبد، نمیدهم روزی چند
جان را که محل نیست تقاضاش خوش است
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی دربارهٔ محبت و دلبستگی به کسی صحبت میکند که حال و روح او خوش است. او میگوید که از غم و اندوه خبری نیست و گرچه جانش از معشوق طلب میکند، اما نمیتواند به او دسترسی داشته باشد. در نهایت، او به خوشحالی و خوشی از دوری و علاقهاش به معشوق حتی در غمهایش تاکید دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
