

رباعیات
رباعی شمارهٔ ۵۴۷
مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۴۷
ایام وصال یار گوئی که نبود
وان دولت بیشمار گوئی که نبود
از یار به جز فراق بر جای نماند
رفت آن همه روزگار گوئی که نبود
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی به حسرت و غم ناشی از فاصله با معشوق پرداخته است. او اذعان میکند که در ایام وصال احساس خوشبختی و جمال یار را نداشته و حالا تنها فراق او باقی مانده است. از نگاه شاعر، تمام لحظات و روزگار خوب گذشته به فراموشی سپرده شده و گویی هیچگاه وجود نداشتهاند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
