

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۰۱۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱۵
ای شاهد سیمین ذقن درده شرابی همچو زر
تا سینهها روشن شود افزون شود نور نظر
کوری هشیاران ده آن جام سلطانی بده
تا جسم گردد همچو جان تا شب شود همچون سحر
چون خواب را درهم زدی درده شراب ایزدی
زیرا نشاید در کرم بر خلق بستن هر دو در
ای خورده جام ذوالمنن تشنیع بیهوده مزن
زیرا که فاز من شکر زیرا که خاب من کفر
ای تو مقیم میکده هم مستی و هم میزده
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به وصف دلدادگی و عشق و مستی میپردازد و به تصویر کشیدن اهمیت شراب معنوی از دید مولانا اشاره میکند. شاعر از معشوقی با زیبایی خاص دعوت میکند که شرابی همچون طلا به او بنوشاند تا دلها روشن و جانها سرشار از نور و حیات شوند. او بر اهمیت رهایی از قید و بندهای دنیوی و لزوم نوشیدن شراب عشق تأکید میکند و به انتقاد از کسانی میپردازد که در پی نکوهش زندهدلی و شگفتیهای عرفانی هستند. در نهایت، شاعر بر غنای حال و مقام عاشقانه خود تأکید میکند و از ناخرسندیها و قضاوتهای بیمورد فاصله میگیرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
