

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۰۲۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۰
ای تو نگار خانگی خانه درآ از این سفر
پسته لعل برگشا تا نشود گران شکر
ساقی روح چون توی کشتی نوح چون توی
تا که تهیست ساغرم خون چه پرست این جگر
طعنه زند مرا ز کین رو صنمی دگر گزین
در دو جهان یکی بگو کو صنمی کجا دگر
آن قلمی که نقش کرد چونک بدید نقش تو
گفت کههای گم شدم این ملکست یا بشر
جان و جهان چرا چنین عیب و ملامتم کنی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به معشوق خود فراخوان میدهد تا از سفر بازگردد و فضای عشق را تازه کند. او با اشاره به زیباییهای معشوق، به دشواریهای عشق و لزوم درک عواطف انسانی میپردازد. شاعر احساس میکند که پرستش و عشق به معشوق باعث میشود تا در دو جهان، معنای دگرگونی و زیبایی را بیابد. او دربارهٔ زخمهای عشق و دردهای ناشی از جدایی صحبت کرده و در نهایت به حضور شمسالدین تبریزی اشاره میکند، که در دل او و در فضای معنوی زندگیاش جای دارد و الهامبخش اوست.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
