

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۰۲۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۴
مرا همچون پدر بنگر نه همچون شوهر مادر
پدر را نیک واقف دان از آن کژبازی مضمر
تو گردی راست اولیتر از آنک کژ نهی او را
وگر تو کژ نهی او را به استیزت کند کژتر
ز بابا بشنو و برجه که سلطانیت میخواند
که خاک اوست کیخسرو بمیرد پیش او سنجر
چو ان الله یدعو را شنیدی کژ مکن رو را
زهی راعی زهی داعی زهی راه و زهی رهبر
پراکنده شدی ای جان به هر درد و به هر درمان
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، مولانا به ارتباط عمیق و معنوی با معشوق اشاره میکند و از اشکال مختلف این ارتباط سخن میگوید. او به جایگاه والد و معشوق اشاره کرده و بر اهمیت درک راستین و عمیق این ارتباط تأکید میکند. مولانا خواننده را به خودشناسی و به دوری از کژاندیشی دعوت میکند و نقش معشوق را بهعنوان هدایتگر و راهنما مینماید. او همچنین به قدرت عشق و جمعیت روحی ناشی از آن اشاره میکند که میتواند جان را از پراکندگی به وحدت برساند. در نهایت، مولانا با دعوت به التهابی در عشق و جستجوی حقیقت، خواننده را به تعمق در وجود خود و اطرافش ترغیب میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
