

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۰۴۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴۷
در این سرما و باران یار خوشتر
نگار اندر کنار و عشق در سر
نگار اندر کنار و چون نگاری
لطیف و خوب و چست و تازه و تر
در این سرما به کوی او گریزیم
که مانندش نزاید کس ز مادر
در این برف آن لبان او ببوسیم
که دل را تازه دارد برف و شکر
مرا طاقت نماند از دست رفتم
مرا بردند و آوردند دیگر
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل با توصیف یار، زیبایی و جذابیت او را در کنار سرمای محیط به تصویر میکشد. او عشق را به عنوان عاملی گرمکننده در این سرما معرفی کرده و از دلتنگی و اشتیاق خود برای وصال میگوید. شاعر بر این باور است که مانند یار او هیچکس دیگر از مادر زاده نشده و عشق او دل را شاداب میکند. همچنین، او از تاثیر خیال یار بر دلش سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه این خیال میتواند او را از خود بیخود کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
