

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۰۴۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴۹
صد بار بگفتمت نگهدار
در خشم و ستیزه پا میفشار
بر چنگ وفا و مهربانی
گر زخمه زنی بزن به هنجار
دانی تو یقین و چون ندانی
کز زخمه سخت بسکلد یار
میبخش و مخسب کاین نه نیکوست
ما خفته خراب و فتنه بیدار
میگویم و میکنم نصیحت
من خشک دماغ و گفت و تکرار
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان نارضایتی از رفتار معشوق میپردازد و نسبت به خشم و ستیزهجویی او هشدار میدهد. او بارها نصیحت میکند که در عشق باید بر وفا و مهربانی تأکید کرد و از تنشها پرهیز کرد، اما معشوق توجهی به این نصیحت ندارد و به نظرات شاعر با تمسخر پاسخ میدهد. شاعر به احساس تنهایی و بیتوجهی نسبت به توصیههایش اشاره میکند و تأکید دارد که عشق واقعی نیازمند صبر و بخشش است. در نهایت، او به امید رسیدن به آرامش و عشق واقعی از ملامت خود میکاهد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
