

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۰۵۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵۰
کی باشد اختری در اقطار
در برج چنین مهی گرفتار
آواره شده ز کفر و ایمان
اقرار به پیش او چو انکار
کس دید دلی که دل ندارد
با جان فنا به تیغ جان دار
من دیدم اگر کسی ندیدست
زیرا که مرا نمود دیدار
علم و عملم قبول او بس
ای من ز جز این قبول بیزار
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تعبیرات عاشقانه و عرفانی میپردازد و از حالتی از شدت عشق و گمگشتی در عالم معنا سخن میگوید. او به تردید میان ایمان و کفر اشاره کرده و میگوید که هیچکس نمیتواند دلی را بیدل ببیند. شاعر بر وصال محبوب تأکید میکند و آن را برتر از خواب میداند. او از گریهی بیخبری سخن میگوید که از دل میجوشد، و ضمن اشاره به شور و شوق روحانی خود، بر اهمیت بیداری معنوی تأکید میکند. در انتها، او به یاد عشقی عظیم و ویژگیهای خاص آن در مقایسه با خوابها اشاره میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
