

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۰۵۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵۳
نزدیک توام مرا مبین دور
پهلوی منی مباش مهجور
آن کس که بعید شد ز معمار
کی گردد کارهاش معمور
چشمی که ز چشم من طرب یافت
شد روشن و غیب بین و مخمور
هر دل که نسیم من بر او زد
شد گلشن و گلستان پرنور
بی من اگرت دهند شهدی
یک شهد بود هزار زنبور
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به نزدیکی و ارتباط عمیق خود با معشوق اشاره میکند و تأکید میکند که بدون وجود او، کارها بیثمر و ناتمام خواهند ماند. او بیان میکند که چشمی که از نگاهش شاداب شده، توانایی دیدن حقایق پنهان را دارد. همچنین، او به تأثیر روحانی و معنوی خود بر دلها اشاره میکند و میگوید که بدون او، چیزی نمیتواند ارزش واقعی داشته باشد. این غزل به تبیین اهمیت وجود معشوق برای شکوفایی و روشنایی زندگی میپردازد و از بیاساس بودن همهچیز در غیاب او سخن میگوید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
