

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۰۶۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۶۸
نیشکر باید که بندد پیش آن لبها کمر
خسروی باید که نوشم زان لب شیرین شکر
بلک دریاییست عشق و موج رحمت میزند
ابر بفرستد به دوران و به نزدیکان گهر
صد سلام و بندگی ای جان از این مستان بخوان
جام زرین پیش آر و سیم بر ای سیمبر
پشت آنی تو که پشتش از غم و محنت شکست
آب آنی که ندارد هیچ آبی بر جگر
پخته شد نان دلی کز تف عشق تو بسوخت
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر به زیبایی و شیرینی عشق و جذبههای آن میپردازد و میگوید که عشق مانند دریاست و رحمتش میتواند به زندگی انسانها برکت دهد. او با تشبیهات مختلفی از جمله نیشکر و می، به دلدادگی و عقلانیت در عشق اشاره میکند و از واژههایی مانند "مستان" و "جان" برای نشان دادن شوق و سرمستی عاشقانه استفاده میکند. شاعر به یادآوری بخشندگی و مهربانی معشوق میپردازد و از او میخواهد که اندیشههای منفی را از دل عاشقان محو کند. پیام غزل دعوت به پذیرش عشق و بهرهمندی از آن در زندگی است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
