

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۰۶۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۶۹
در سماع عاشقان زد فر و تابش بر اثیر
گر سماع منکران اندر نگیرد گو مگیر
قسمت حقست قومی در میان آفتاب
پای کوبانند و قومی در میان زمهریر
قسمت حقست قومی در میان آب شور
تلخ و غمگینند و قومی در میان شهد و شیر
نوبت الفقر فخری تا قیامت میزنند
تو که داری میخور و میده شب و روز ای فقیر
فقر را در نور یزدان جو مجو اندر پلاس
هر برهنه مرد بودی مرد بودی نیز سیر
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: مولانا در این غزل به تقسیمبندی عاشقان و منکران میپردازد و توضیح میدهد که عدهای در شادی و نور زندگی میکنند و عدهای دیگر در غم و تیرهگی. او بر این نکته تأکید میکند که فقر و نیازمندی نباید انسان را از حالت شادی و نورانی بودن دور کند. همچنین، مولانا از جوانان دعوت به عمل میکند تا انرژی و گرمی وجود خود را خرج کنند و از بیتحرکی دور شوند. او میآموزد که باید به امید و گرمای حق پناه برد و از نومیدی پرهیز کرد. در پایان، به قدرت جاذبه معنوی اشاره میکند که طالبان حقیقت را به سوی خود میکشاند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
