

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۰۸۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸۷
بده آن باده به ما باده به ما اولیتر
هر چه خواهی بکنی لیک وفا اولیتر
سر مردان چه کند خوبتر از سجده تو
مسجدِ عیسیِ جان سقفِ سما اولیتر
یک فسون خوان صنما در دل مجنون بردم
غنجهای چو صبی را نه صبا اولیتر
عقل را قبله کند آنک جمال تو ندید
در کف کور ز قندیل عطا اولیتر
تو عطا می ده و از چرخ ندا میآید
که ز دریا و ز خورشید عطا اولیتر
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر به تمجید از زیبایی و محبت معشوق میپردازد و از او میخواهد تا بادهای از عشق را به او تقدیم کند. او به مقایسهی حالات مختلف انسانها با محبوب میپردازد و سجدهکردن در برابر جمال او را برتر از هر عمل دیگر میداند. مولانا به تصویرهای طبیعی و انسانی ارج مینهد و میگوید که در جلوهی معشوق، عقل و اندیشهها نیز قید و بند میشوند. او از معشوق میخواهد که لطفهای بیشتری به او عطا کند و تأکید میکند که زیبایی و والایی معشوق بر هر چیز دیگری مقدم است. در نهایت، شاعر به طبلزنی و غزلسرایی میپردازد و میگوید که در زمان عشق، باید سنتها را کنار گذاشت و به دل خود گوش فرا داد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
