

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱
ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نوا
هین زُهره را کالیوه کن زان نغمههای جانفزا
دعوی خوبی کن بیا تا صد عدو و آشنا
با چهرهای چون زعفران با چشم تر آید گوا
غم جمله را نالان کند تا مرد و زن افغان کند
که داد ده ما را ز غم، کاو گشت در ظلم اژدها
غم را بدرانی شکم با دورباشِ زیر و بم
تا غلغل افتد در عدم از عدل تو ای خوش صدا
ساقی تو ما را یاد کن صد خیک را پرباد کن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیبایی و لذتهای معنوی میپردازد و از طوطی و بلبل بهعنوان نمادهای عشق و زیبایی یاد میکند. او از غمها و دردهای انسانی سخن میگوید و دعوت میکند تا به شادی و زیبایی بپردازیم. همچنین، با اشاره به سرافیل، نویسنده به احیای روح و جان اشاره دارد و میخواهد که حیات دوبارهای در دلها بهوجود آید. شعر به تصویر کشیدن سفر دل به سوی عشق و رهایی از غم و اندوه، و در نهایت، بهدنبال تحقق سرنوشت نیک انسانی است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
