

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۱۰۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰۰
بس که میانگیخت آن مه شور و شر
بس که میکرد او جهان زیر و زبر
مر زبان را طاقت شرحش نماند
خیره گشته همچنین میکرد سر
ای بسا سر همچنین جنبان شده
با دهان خشک و با چشمان تر
در دو چشمش بین خیال یار ما
رقص رقصان در سواد آن بصر
من به سر گویم حدیثش بعد از این
من زبان بستم ز گفتن ای پسر
پیش او رو ای نسیم نرم رو
پیش او بنشین به رویش درنگر
