

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۰۹۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹۹
ای نهاده بر سر زانو تو سر
وز درون جان جمله باخبر
پیش چشمت سرکش روپوش نیست
آفرینها بر صفای آن بصر
بحر خونست ای صنم آن چشم نیست
الحذر ای دل ز زخم آن نظر
در مژه او گرچه دل را مژدههاست
الحذر ای عاشقان از وی حذر
او به زیر کاه آب خفتهست
پا منه گستاخ ور نی رفت سر
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و خطرات عشق و ارتباط با محبوب اشاره میکند. او از یک سو به زیبایی چشم محبوب اشاره میکند که میتواند دل عاشق را شاد کند، اما از سوی دیگر هشدار میدهد که این زیبایی ممکن است درد و زخم را به همراه داشته باشد. شاعر به دوستش توصیه میکند که از او دوری کند و بر اثر جذابیتهای ظاهری فریب نخورد، زیرا این عشق میتواند تخریبی و خطرناک باشد. در نهایت، او به سویی دیگر اشاره میکند و پیشنهاد میدهد که به جستجوی حقیقت و عمق هستی برود که در آن جا میتواند گوهر وجود خود را بیابد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
