

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۱۰۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰۶
راز را اندر میان نه وامگیر
بنده را هر لحظه از بالا مگیر
تو نکو دانی که هر چیز از کجاست
گر خطاها رفت آن از ما مگیر
روستایی گر بوم آن توام
روستایی خویش را رستا مگیر
چون مرا در عشقست ا کردهای
خود مرا شاگرد گیر ستا مگیر
تو مرا از ذوق میگیری گلو
تا بنالم گویمت آن جا مگیر
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر به بیان راز و رموز عشق و رابطهی انسان با خدا و وجود خود میپردازد. او از مخاطب میخواهد که هرگز او را از حالتهای معنوی و روحانیاش دور نکند و بر آنچه که در وجودش نهفته است، تاکید میکند. شاعر به جایگاه خود در عشق و نیاز به هدایت اشاره کرده و از عدم جدایی میان خود و عشق الهی سخن میگوید. او در انتها تأکید دارد که صلاح دین و راه راست بر اساس گذشته و آینده نیست، بلکه از واقعیات وجودی او ناشی میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
