

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۱۲۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲۲
اندیشه را رها کن اندر دلش مگیر
زیرا برهنهای تو و اندیشه زمهریر
اندیشه میکنی که رهی از زحیر و رنج
اندیشه کردن آمد سرچشمه زحیر
ز اندیشهها برون دان بازار صنع را
آثار را نظاره کن ای سخره اثیر
آن کوی را نگر که پرد زو مصورات
وان جوی را کز او شد گردنده چرخ پیر
گلگونهای کز اوست رخ دلبران چو گل
سرفتنهای کز اوست رخ عاشقان زریر
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: مولانا در این غزل به ما یادآوری میکند که اندیشه و فکری که به خود مشغول میدارد ما را درگیره زحمت و رنج میکند. او به زیباییهای وجود اشاره میکند و از ما میخواهد به واقعیتها و تجلیات خداوند در جهان نگریسته و از تعصبات و تفکرات محدود رها شویم. مولانا همچنین به قدرت آفرینش اشاره میکند و میگوید که هر لحظه موجوداتی جدید از عدم ظهور میکنند. او به نوعی از معجزات و عطایای الهی پردهبرداری میکند و به فقیران نیکوکار یادآور میشود که بخشش خداوند بیانتهاست. در نهایت، او به قدرت کلام و فرمانی که در خود نهفته است اشاره میکند که روزی بر همگان روشن خواهد شد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
