

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۱۵۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵۳
مه تو یار ندارد جز او تو یار مگیر
رخش کنار ندارد از او کنار مگیر
جهان شکارگهی دان ز هر طرف صیدی
درآ چو شیر به جز شیر نر شکار مگیر
هوای نفس مهارست و خلق چون شتران
به غیر آن شتر مست را مهار مگیر
وجود جمله غبارست تابش از مه ماست
به ماه پشت میار و ره غبار مگیر
بران ز پیش جهان را که مار گنج تواست
تواش به حسن چو طاووس گیر و مار مگیر
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تحذیر از وابستگی به غیر میپردازد و تأکید میکند که تنها یار حقیقی انسان، خداوند است. او بیان میکند که دنیا شکارگاه خطرناکی است و باید از آن با احتیاط عبور کرد. شاعر به حالاتی مانند کنترل نفس و پرهیز از امور فانی اشاره میکند و بر اهمیت توجه به حقیقت و عشق الهی تأکید دارد. در انتها، او به حضرت شمس تبریزی به عنوان منبع الهام و ماهیت والای وجود اشاره میکند و میآموزد که تنها به او اعتبار دهیم.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
