

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۱۵۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵۸
رحم بر یار کی کند هم یار
آه بیمار کی شنود بیمار
اشکهای بهار مشفق کو
تا ز گل پر کنند دامن خار
اکثروا ذکر هادم اللذات
بشنوید از خزان بیزنهار
غار جنت شود چو هست در او
ثانی اثنین اذ هما فی الغار
ز آه عاشق فلک شکاف کند
ناله عاشقان نباشد خوار
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: این غزل به بررسی حال و هوای عاشقان و چگونگی تأثیر عشق در جهان میپردازد. مولانا از دردهای یاران و بیاعتنایی آنها به یکدیگر سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که آسمان و زمین نیز تحت تأثیر عشق قرار دارند. او از عاشقان میخواهد که به دور عشق بچرخند و به جای گفتار زیاد، عمل کنند. همچنین، اشارهای به تجلی عشق در وجود پیامبر و تأثیر آن بر عالم هستی دارد، و بر اهمیت تأمل در معناهای عمیق و فراتر از ظاهر تأکید میکند. در نهایت، عشق را محور اصلی هستی معرفی میکند و به شنیداری و فهمی فراتر از سمع و لفظ دعوت مینماید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
