

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۱۷۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷۱
در بگشا کآمد خامی دگر
پیشکشی کن دو سه جامی دگر
هین که رسیدیم به نزدیک ده
همره ما شو دو سه گامی دگر
هین هله چونی تو ز راه دراز
هر قدمی غصه و دامی دگر
غصه کجا دارد کان عسل
ای که تو را سیصد نامی دگر
بسته بدی تو در و بام سرا
آمدت آن حکم ز بامی دگر
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به دعوت و تشویق به آغاز سفری روحانی و معنوی میپردازد. او از معشوق میخواهد که با گشایش درها و فراهمکردن مجالی برای نوشیدن جامهای محبت، همراهی کند. در سفر به سوی مقصد نهایی، راه پُر از غصه و مشکلات را یادآوری میکند و به یادآوری میرساند که باید از غمها فاصله گرفت و به لذتهای معنوی دست یافت. شاعر بر این باور است که با هر قدمی که برمیدارد، در جستجوی کمال و خوشبختی است و درخواست دارد تا معشوق به او یاری رساند. در نهایت، او از توبه کردن میگوید، چرا که معتقد است پس از آغاز این سفر روحانی، دیگر نمیتوان بازگشت داشت.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
