

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۱۹۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۶
عاشقان را شد مسلم شب نشستن تا به روز
خورد نی و خواب نی اندر هوای دلفروز
گر تو یارا عاشقی ماننده این شمع باش
جمله شب میگداز و جمله شب خوش میبسوز
غیر عاشق دان که چون سرما بود اندر خزان
در میان آن خزان باشد دل عاشق تموز
گر تو عشقی داری ای جان از پی اعلام را
عاشقانه نعرهای زن عاشقانه فوز فوز
ور تو بند شهوتی دعوی عشاقی مکن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان عشق عمیق و آتشین عاشقان میپردازد. او شبها را به نشستن در کنار محبوب و روزها را به سوز دل و خودستایی عاشقانه توصیف میکند. عشق واقعی را مقایسه میکند با لذتهای زودگذر، و به عاشقانی که به شهوت بسنده میکنند، هشدار میدهد. مولانا همچنین شمس الدین تبریزی را به عنوان نماد ارادت و عشق معرفی میکند و بر لزوم توجه به عرفان و دانش فقهی تأکید میورزد. در نهایت، او از دست رفتن عقل و دلسوزیهای معنوی خود را به خاطر عشق شمس میسازد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
