

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۲۰۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰۱
برای عاشق و دزدست شب فراخ و دراز
هلا بیا شب لولی و کار هر دو بساز
من از خزینه سلطان عقیق و در دزدم
نیم خسیس که دزدم قماشه بزاز
درون پرده شبها لطیف دزدانند
که ره برند به حیلت به بام خانه راز
طمع ندارم از شب روی و عیاری
بجز خزینه شاه و عقیق آن شه ناز
رخی که از کر و فرش نماند شب به جهان
زهی چراغ که خورشید سوزی و مه ساز
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از شب به عنوان زمان مناسب برای عاشق و دزد یاد میکند و به مضامینی چون عشق و جستجوی گنج پنهان اشاره میکند. او از زیباییهای شب و وجود رازهایی که در آن نهفته است سخن به میان میآورد و به دوستان و یارانش توصیه میکند که از فرصتهای شب بهرهبرداری کنند. شاعر بر این باور است که خواستههای انسانها در شب قدر برآورده میشود و در این میان، به اهمیت شناخت و استفاده از گنجهای حقیقی اشاره میکند. او به اعتقاد خود درباره زهد و ترک دنیا میپردازد و دعوت به عمل به جای صرف تظاهر میکند، در نهایت بر اهمیت ارتباط با شمس تبریزی تأکید میکند تا کمال انسانی حاصل شود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
