

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۲۱۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱۸
ای شب خوش رو که توی مهتر و سالار حبش
ما ز تو شادیم همه وقت تو خوش وقت تو خوش
عشق تو اندرخور ما شوق تو اندر بر ما
دست بنه بر سر ما دست مکش دست مکش
ای شب خوبی و بهی جان بجهد گر بجهی
گر سه عدد بر سه نهی گردد شش گردد شش
شش جهتم از رخ تو وز نظر فرخ تو
هفت فلک را بدهد خوبی و کش خوبی و کش
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف شب خوشرو و سالار عشق پرداخته و از شادی و سروری که این شب به دلها میآورد سخن میگوید. او عشق و شوق را که از این شب سرچشمه میگیرد، بیان میکند و از محبوبش میخواهد که با دستکشیدن از سر او، محبتش را ابراز کند. در ادامه، شاعر به تأثیر زیبایی محبوب بر تمام جهات و آسمانها اشاره دارد و میگوید که حسن او میتواند بر همه چیز سایه بیندازد و درخشش خوبی به ارمغان آورد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
