

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۲۳۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۳۰
جانم به چه آرامد ای یار به آمیزش
صحت به چه دریابد بیمار به آمیزش
هر چند به بر گیری او را نبود سیری
دانی به چه بنشیند این بار به آمیزش
آن تشنه ده روزه کی به شود از کوزه
الا که کند آبش خوش خوار به آمیزش
در وصل تو میجوید وز شرم نمیگوید
کامسال طرب خواهد چون پار به آمیزش
کاری که کند بنده تقدیر زند خنده
کای خفته بجو آخر این کار به آمیزش
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان ارزش و اهمیت آمیزش و ارتباط عاطفی میپردازد و میگوید که آرامش جان تنها از طریق نزدیکی به یار به دست میآید. او تأکید میکند که حتی یک بیمار نیز با این آمیزش به صحت و سلامتی میرسد. عشق و اشتیاق به وصال باعث میشود که انسان به شوق و نشاط برسد، و در نهایت، آمیزش میتواند دنیایی از زیبایی و کمال به وجود آورد. شاعر از تجربههای خود در عشق سخن میگوید و به قدرت ارتباط و انس و عشق به یار اشاره میکند. در این مسیر، عشق به مانند گلی در چمنستان است که میتواند در عین لطف و زیبایی، درد و سختیها را نیز تحمل کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
