

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۲۳۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۳۱
وقتت خوش وقتت خوش حلوایی و شکرکش
جمشید تو را چاکر خورشید تو را مفرش
بخرام بیا کاین دم والله که نمیگنجد
نی میوه و نی شیوه نی چرخ و مه و مه وش
جز ما و تو و جامی دریا کف خوش نامی
چون دیگ مجوش از غم چون ریگ بیا درکش
زان سوی چو بگذشتم شش پنج زنش گشتم
یا رب که چهها دارد زان جانب پنج و شش
ناساخته افتادم در دام تو ای خوش دم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به توصیف لحظهای خوش و شاداب میپردازد که شاعر به همراه محبوبش در کنار یکدیگر قرار دارند و از لذت زندگی و عشق بهره میبرند. شاعر با اشاره به زیباییهای لحظه حال و لذت از شراب، تأکید میکند که جز عشق و همراهی محبوب، هیچ چیز دیگری در زندگی اهمیت ندارد. او همچنین به رهایی از غم و اندوه و غرق شدن در آن حالت شاد میاندیشد. در عین حال، از برخورد با مشکلات و چالشها نیز سخن میگوید و دعوت به فراموشی آنها میکند تا تنها در این لحظه زیبای عشق زندگی کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
