

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۲۳۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۳۴
قضا آمد شنو طبل نفیرش
نفیرش تلختر یا زخم تیرش
چو دایه این جهان پستان سیه کرد
گلوگیر آمدت چون شهد شیرش
خنک طفلی که دندان خرد یافت
رهد زین دایه و شیر و زحیرش
بشارتهای غیبی شد غذااش
ز شیرش وارهانید از بشیرش
چو هر دم میرسد تلقین عشقش
چه غم دارد ز منکر یا نکیرش
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به تبیین غم و شادی انسان در این جهان میپردازد. قضا و تقدیر با صدای طبل خود به گوش انسان میرسد و زخمهای زندگی را یادآور میشود، ولی این دایهی سرنوشت همانند مادری است که به کودک خود شیر میدهد. شاعر از رهایی انسان از زحمتها و سختیهای دنیوی سخن میگوید و بشارتهای الهی را به عنوان غذای روح انسان معرفی میکند. وقتی عشق الهی در دل است، انسان از ترس حساب و کتاب روز قیامت بینیاز است و به آرامش میرسد. در نهایت، شاعر به خوشبختی و سعادت دست یافتن در بهشت و سرنوشت نیکو اشاره میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
