

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۲۳۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۳۵
نگاری را که میجویم به جانش
نمیبینم میان حاضرانش
کجا رفت او میان حاضران نیست
در این مجلس نمیبینم نشانش
نظر میافکنم هر سو و هر جا
نمیبینم اثر از گلستانش
مسلمانان کجا شد نامداری
که میدیدم چو شمع اندر میانش
بگو نامش که هر کی نام او گفت
به گور اندر نپوسد استخوانش
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به دنبال محبوب خود، شمس، میگردد که در میان حاضران نیست و غیبت او با شدت احساس میشود. او از بینشان بودن شمس در مجلس گلایه میکند و به زیباییهای او اشاره میکند که دیگران نمیتوانند درک کنند. شاعر با نام بردن از نقاط قوت شمس و اهمیت او، میگوید که هر کسی نام او را بر زبان بیاورد، تقدیرش در مرگ شیرین خواهد بود. او در نهایت به حیرت از عدم وجود شمس در زمین و عدم توانایی دیگران برای دیدن شکل و شمایل او اشاره میکند، همچنین بر القاب و فضیلتهای شمس تأکید مینماید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
