

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۲۴۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴۱
ما نعره به شب زنیم و خاموش
تا درنرود درون هر گوش
تا بو نبرد دماغ هر خام
بر دیگ وفا نهیم سرپوش
بخلی نبود ولی نشاید
این شهره گلاب و خانه موش
شب آمد و جوش خلق بنشست
برخیز کز آن ماست سرجوش
امشب ز تو قدر یافت و عزت
بر دوش ز کبر میزند دوش
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ شب و تأثیر آن بر حالت روحی و رفتار آدمیان است. شاعر به نمایندگی از جمعی، میان نعرهزدن در شب و آرامش درون تضادی میسازد و بر این نکته تأکید میکند که در سرما و تاریکی شب، باید بر عشق و وصال تمرکز کرد. در ادامه، او به مظاهر زندگی و عشق اشاره میکند و به یادآوری لقای معشوق میپردازد. شب به عنوان پوششی یاد میشود که مقصود اصلی و عشق را پنهان کرده است و در نهایت، شب به عنوان زمان جنجال و فریاد دلها معرفی میشود. شاعری که از زیباییها و چالشهای عشق سخن میگوید، دعوت به بیداری و درک عمق احساسات دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
