

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۲۴۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴۴
ای سنایی گر نیابی یار یار خویش باش
در جهان هر مرد و کاری مرد کار خویش باش
هر یکی زین کاروان مر رخت خود را رهزنند
خویشتن را پس نشان و پیش بار خویش باش
حسن فانی میدهند و عشق فانی میخرند
زین دو جوی خشک بگذر جویبار خویش باش
میکشندت دست دست این دوستان تا نیستی
دست دزد از دستشان و دستیار خویش باش
این نگاران نقش پرده آن نگاران دلند
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به اهمیت خودآگاهی و دروننگری اشاره میکند و از سنایی میخواهد که در جستجوی یار، ابتدا به خود پرداخته و به رازهای درون خود آشنا شود. او بیان میکند که هر فرد باید مسئولیت زندگی خود را بر عهده بگیرد و به سادگی تحت تأثیر دیگران قرار نگیرد. عشق و زیباییهای دنیوی را پوچ میداند و به شنونده توصیه میکند که از خوشیهای زودگذر عبور کرده و به معانی عمیقتری پی ببرد. سرانجام، شاعر بر این نکته تأکید دارد که در میان جذابیتها و فریبهای دنیا، باید به هشیاری و خودشناسی پایبند بود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
