

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۲۴۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴۷
عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
خون انگوری نخورده باده شان هم خون خویش
هر کسی اندر جهان مجنون لیلیّی شدند
عارفان لیلیِّ خویش و دم به دم مجنون خویش
ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این
بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش
گر تو فرعون منی از مصر تن بیرون کنی
در درون حالی ببینی موسی و هارون خویش
لنگری از گنج مادون بستهای بر پای جان
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف حال و هوای عارفان و عشق میپردازد. او بیان میکند که عارفان تنها به درون خویش متکی هستند و عشق را در خود مییابند، نه از بیرون. مولانا از بینیازی عارفان نسبت به زینتهای دنیوی میگوید و به سفر درونی و خودشناسی اشاره میکند. همچنین، به مشکلات و غمهای زندگی اشاره کرده و میگوید که نباید به غمها مانع خوشحالی و عشق فرد گردد. در نهایت، شاعر به تاثیر عشق در زندگی و سرنوشت افراد اشاره میکند، که سعادت آنها از درون و عشقشان ناشی میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
