

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۲۵۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵۱
گر لب او شکند نرخ شکر میرسدش
ور رخش طعنه زند بر گل تر میرسدش
گر فلک سجده برد بر در او میسزدش
ور ستاند گرو از قرص قمر میرسدش
ور شه عقل که عالم همگی چاکر اوست
جهت خدمت او بست کمر میرسدش
شاه خورشید که بر زنگی شب تیغ کشید
گر پی هیبتش افکند سپر میرسدش
گر عطارد ز پی دایره و نقطه او
همچو پرگار دوانست به سر میرسدش
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ستایش و توصیف جمال و غنای یک معشوق میپردازد که از هر سو تاثیر خود را بر جهان اطرافش میگذارد. او توصیف میکند که چگونه زیبایی و عظمت این معشوق بر تمام موجودات اثر میگذارد و حتی فلک و عقل نیز در برابر او پایین میآیند. همچنین به تصاویری از زیباییهای غیرقابل دسترسی و محصور در عالم میپردازد و در نهایت به این نتیجه میرسد که در این عالم فراتر از اینها نیز واقعیتی وجود دارد که از درک ما خارج است. غزل فضایی عرفانی و عمیق دارد که عظمت معشوق را در کانون توجه قرار میدهد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
