

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۲۵۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵۲
آن که مه غاشیه زین چو غلامان کشدش
بوک این همت ما جانب بستان کشدش
گرچه جان را نبود قوت این گستاخی
آنک جان از مدد رحمت جانان کشدش
هر دم از یاد لبش جان لب خود میلیسد
ور سقط میشنود از بن دندان کشدش
جانب محو و فنا رخت کشیدند مهان
تا بقا لطف کند جانب ایشان کشدش
ای بسا جان که چو یعقوب همی زهر چشد
تا که آن یوسف جان در شکرستان کشدش
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ عشق و جذبهای است که وجود شمس تبریزی را توصیف میکند و تأثیر آن بر دل و جان عاشقان را بازگو میکند. شاعر از این که عشق به شمس انسانها را در مسیر کمال و الهی شدن سوق میدهد، گفتگو میکند و بیان میکند که محبت او میتواند جان را از زحمت و مشکلات رهایی بخشد. همچنین، اشاره میشود که هر کسی که از این عشق فاصله میگیرد، به عدم ایمان و کفر سوق پیدا میکند. در نهایت، شمس به عنوان منبع عشق و سرمستی معرفی میشود که عاشقان را به وجد میآورد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
