

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۲۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶
گستاخ مکن تو ناکسان را
در چشم میار این خسان را
درزی دزدی چو یافت فرصت
کم آرد جامه رسان را
ایشان را دار حلقه بر در
هم نیز نیند لایق آن را
پیشت به فسوس و سخره آیند
از طمع مپوش این عیان را
ایشان چو ز خویش پرغمانند
چون دور کنند ز تو غمان را ؟
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به بیان خطرات و گستاخیهای انسانهای حقیر میپردازد و از دلمشغولیهای روحی انسانها میگوید. شاعر توصیه میکند که در مواجهه با این خسان و ناکسان، خود را درگیر نگرانیهای آنها نکنیم. او به عشقی عمیق اشاره دارد که تنها داروی دلتنگی و رنجهای انسانی است و تأکید میکند که تنها در خلوت عشق و دیدار دوست میتوان آرامش و درمان واقعی یافت. در نهایت، شاعر به شمس، معشوق حقیقیاش، اشاره میکند که پناهی برای جان و دل انسانهاست و تبریز را به واسطه او آسمانی ساخته است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
