

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۲۷۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷۵
چون بزند گردنم سجده کند گردنش
شیر خورد خون من ذوق من از خوردنش
هین هله شیرِ شکار ! پنجه ز من برمدار
هین که هزاران هزار منّتِ آن بر منش
پخته خورد پختهخوار خام خورد عشقِ یار
خام منم ای نگار که نتوان پختنش
ای تو دهلزن به قل بنده تو را چون دهل
در تو درآویخته همچو دهل میزنش
گوشِ همه سرخوشان عشق کشد کشکشان
عشقِ تو داوودِ توست موم شده آهنش
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به تمهای عشق و شور و حالوهوای عارفانه میپردازد. شاعر به جذبههای عشق اشاره میکند که همچون شکار است و در آن پیوند عمیق میان عاشق و معشوق بیان میشود. او بیان میکند که دل در قمار عشق همه چیز خود را هزینه میکند و این عشق حالتی شگفتانگیز دارد که تواناییهای انسان را به چالش میکشد. عشق به معشوق را نه تنها زیبا، بلکه مرگبار توصیف میکند و بر اهمیت عشق در دگرگونی روح و جان انسان تأکید میورزد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
