

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۲۷۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷۴
خواجه چرا کردهای روی تو بر ما تُرُش
زین شکرستان برو! هست کس این جا تُرُش
در شکرستانِ دل قند بود هم خجل
تو ز کجا آمدی ابرو و سیما تُرُش ؟
بر فلک آن طوطیان جمله شکر میخورند
گر نپری بر فلک منگر بالا ترش
رستم میدان فکر پیش عروسان بکر
هیچ بود در وصال وقت تماشا ترش
هر کی خورد می صبوح، روز بود شیرگیر
هر کی خورد دوغ هست امشب و فردا ترش
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به سراغ موضوع عشق و محبت میرود و از تلخیها و شیرینیهای آن میگوید. او از محبوب میخواهد که از ترشرویی دست بردارد و به جای آن، شکرینی قلب خود را نمایان کند. شاعر به زیباییهای دنیا و آثار عشق اشاره میکند و بر این نکته تأکید میورزد که ایمان و محبت باید لذتبخش و شیرین باشند. او پدیدار شدن ترشرویی را نشانهای از دوری از عشق میداند و از محبوب میخواهد که وعدههایش را در عمل نشان دهد. این ابیات به تذکر این نکته میپردازند که هرچه عشق عمیقتر باشد، طعمی شیرینتر خواهد داشت و بالاتر از مشکلات و تلخیها، باید صبر کرد و به عشق وفادار ماند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
