

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۲۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸
ما را سفری فتاد بیما
آن جا دل ما گشاد بیما
آن مه که ز ما نهان همیشد
رخ بر رخ ما نهاد بیما
چون در غم دوست جان بدادیم
ما را غم او بزاد بیما
ماییم همیشه مست بیمی
ماییم همیشه شاد بیما
ما را مکنید یاد هرگز
ما خود هستیم یاد بیما
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: این غزل به موضوعات عشق و هجران میپردازد و به تجربهی عمیق انقطاع و پیوند بین جان و دل اشاره دارد. شاعر از احساس جدایی از محبوب سخن میگوید و نشان میدهد که در این جدایی، او به نوعی رهایی و شادی دست یافته است. وجود جاری در غم دوست، به زایش غم میانجامد و در نهایت، شخصیتهای شعر با وجود نداشتن محبوب، به حالت شادی و مستی میرسند. همچنین، گشوده شدن درهای بسته به روی آنها، نشانهای از امید و بخشایش الهی است که بدون حضور آن محبوب، حاصل شده است. شاعر به روشنی میگوید که از هر نوع جدایی و ناراحتی رها شده و دیگر به یاد گذشته نمیاندیشند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
