

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۲۸۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۲
تمام اوست که فانی شدست آثارش
به دوستگانی اول تمام شد کارش
مرا دلیست خراب خراب در ره عشق
خراب کرده خراباتیی به یک بارش
بگو به عشق بیا گر فتاده میخواهی
چنان فتاد که خواهی بیا و بردارش
میا به پیش ز درش ببین که میترسم
ز شعلهها که بسوزی ز سوز اسرارش
وگر بگیردت آتش به سوی چشم من آ
که سیل سیل روانست اشک دربارش
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تجربیات عشق و حالتی روحانی اشاره میکند. او از فانی شدن آثار الهی صحبت میکند و دل خود را در مسیر عشق خراب میبیند. او به مخاطب میگوید که عشق اگر به او بیفتد، میتواند آن را بردارد و از ترس شعلههای عشق شکایت میکند. همچنین به اشکهایی که ناشی از عشق و حالت روحانیاش است، اشاره میکند و از کسانی که بیمارند میخواهد صدای شفا و سعادت را به گوششان برسانند. در نهایت، به نور و روشناییای که در دل اوست اشاره میکند که فراتر از محدودیتهاست.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
