

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۲۹۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹۲
آمد آن خواجه سیماترش
وان شکرش گشته چو سرکا ترش
با همگان روترش است ای عجب
یا که به بیرون خوش و با ما ترش؟
از کرم خواجه روا نیست این
با همه خوش با من تنها ترش
زین بگذشتیم دریغست و حیف
آن رخ خوشطلعت زیبا ترش
ای ز تو خندان شده هر جا حزین
وی ز تو شیرین شده هر جا ترش
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به کنایه از حال دل خود و روابطش با معشوق سخن میگوید. او به تضاد رفتار معشوق اشاره میکند که با دیگران خوش و با او ترشرو است. شاعر از معشوق میخواهد که به قاعدههای ناپسند رفتار نکند و بر این نکته تأکید میکند که زیبایی و خوبی معشوق هیچگاه نباید به سردی و ترشرویی تبدیل شود. او به شباهت رفتار معشوق با یوسف اشاره میکند و به یاد میآورد که هیچ زیبایی در زندان ترش نمیشود. در انتها، شاعر بر لزوم شادی و شیرینی در روابط تأکید کرده و از معشوق درخواست میکند به جای ترشی، در شهد و شکر غوطهور گردد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
