

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۲۹۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹۱
توبه من درست نیست خموش
من بیتوبه را به کس مفروش
بندهٔ عیبناک را بمران
رحمت خویش را از او بمپوش
تو سمیع ضمیر و فکری و ما
لب ببسته همیزنیم خروش
هر غم و شادییی که صورت بست
پیش تصویر توست خدمت کوش
نقش تسلیم گشته پیش قلم
گه پلنگش کنی و گاهی موش
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توبه و عذرخواهی میپردازد و بیان میکند که توبهاش قابل قبول نیست و دوستیاش با خداوند را نمیفروشد. او به عیوب خود اشاره میکند و از رحمت خداوند درخواست میکند که بر او پوشیده بماند. در ادامه، احساسات و افکارش را در کنار قدرت و عظمت خداوند قرار میدهد و از حالات درونی خویش میگوید که گویی در تنش و ناپایداری است. در انتها، شاعر اشاره میکند که زمان شنیدن اسرار و دستیابی به سچّیتها فرارسیده است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
