

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳۱۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱۲
فریفت یار شکربار من مرا به طریق
که شعر تازه بگو و بگیر جام عتیق
چه چاره آنچ بگوید ببایدم کردن
چگونه عاق شوم با حیات کان و عقیق
غلام ساقی خویشم شکار عشوه او
که سکر لذت عیش است و باده نعم رفیق
به شب مثال چراغند و روز چون خورشید
ز عاشقی و ز مستی زهی گزیده فریق
شما و هر چه مراد شماست از بد و نیک
من و منازل ساقی و جامهای رحیق
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به دعوت یار خود برای سرودن شعرهای تازه و نوشیدن بادهٔ عتیق پاسخ میدهد. او به لذتهای زندگی و میگساری اشاره میکند و میگوید که در این شگفتیهای عشق، خود را مانند غلامی در برابر ساقی میبیند. شاعر در پی جستوجوی معانی عمیق و نقش عشق در زندگی است و به اختلاط عشق و حقیقت اشاره میکند. در نهایت، او بر اهمیت آمیزش و اتحاد در عشق تاکید دارد و از آکنده شدن حقایق پاک در وجود خود سخن میگوید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
