

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳۱۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱۶
رو رو که نهای عاشق ای زلفک و ای خالک
ای نازک و ای خشمک پابسته به خلخالک
با مرگ کجا پیچد آن زلفک و آن پیچک
بر چرخ کجا پرد آن پرک و آن بالک
ای نازک نازکدل دل جو که دلت ماند
روزی که جدا مانی از زرک و از مالک
اشکسته چرا باشی دلتنگ چرا گردی
دل همچو دل میمک قد همچو قد دالک
تو رستم دستانی از زال چه میترسی
یا رب برهان او را از ننگ چنین زالک
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به تمجید از معشوق و زیباییهای او میپردازد و عشق و دلدادگی را در گزارشی شاعرانه بیان میکند. شاعر از زلفها و زیباییهای معشوق صحبت میکند و به این نکته اشاره دارد که باید از دلتنگی و غم بپرهیزد. او به قدرت عشق اشاره کرده و در عین حال به خطرات جدایی و ناپایداری دنیا نیز پرداخته است. شاعر با روایت خواب شبانهاش از معشوق و حال خوشی که در آن خواب تجربه کرده، از آزادی و سرمستی سخن میگوید. او وجود خود را به خرقهای به رنگهای زیبا تشبیه میکند و در نهایت، از نیاز به سکوت و تماشا به جای سخن گفتن در مسیری که عشق واقعی را میسازد، یاد میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
