

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳۱۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱۵
روان شد اشک یاقوتی ز راه دیدگان اینک
ز عشق بینشان آمد نشان بینشان اینک
ببین در رنگ معشوقان نگر در رنگ مشتاقان
که آمد این دو رنگ خوش از آن بیرنگ جان اینک
فلک مر خاک را هر دم هزاران رنگ میبخشد
که نی رنگ زمین دارد نه رنگ آسمان اینک
چو اصل رنگ بیرنگست و اصل نقش بینقشست
چو اصل حرف بیحرفست چو اصل نقد کان اینک
توی عاشق توی معشوق توی جویان این هر دو
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان عواطف عاشقانه و روحانی میپردازد. اشکهای یاقوتی که از عشق بر صورت میریزد، نشاندهندهی عواطف عمیق و بینظیری است که از معشوق نشأت میگیرد. او به تضاد رنگها و بیرنگی میپردازد و نشان میدهد که اصل وجود در بیرنگی و بینقشی نهفته است. شاعر در این میان به عشق و هجران، و همچنین به خود رابطه بین عاشق و معشوق اشاره میکند و تأکید میکند که در نهایت همه چیز به اصل و ذات سالمی مربوط میشود که از آن فراتر نیست. در پایان، او از خواب و خاموشی سخن میگوید و این سکوت را به عنوان نتیجۀ عشق واقعی میسازد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
