

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳۱۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱۹
بباید عشق را ای دوست دردک
دل پردرد و رخساران زردک
که بیدرد دل و بیسوز سینه
بود دعوی مشتاقیت سردک
جهان عشق بس بیحد جهانست
تو داری دیدگان نیک خردک
چه داند روستایی مخزن شاه
کماج و دوغ داند جان کردک
بجز بانگ دفت نبود نصیبی
چو هستی چون خصی در روز گردک
اگر خواهی که مرد کار گردی
ز کار و بار خود شو زود فردک
