

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳۲۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲۳
ای ظریف جهان سلام علیک
ان دائی و صحتی بیدیک
داروی درد بنده چیست بگو
قبله لو رزقت من شفتیک
از تو آیم بر تو هم به نفیر
آه المستغاث منک الیک
گر به خدمت نمیرسم به بدن
انما الروح و الفؤاد لدیک
گر خطابی نمیرسد بیحرف
پس جهان پر چرا شد از لبیک
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و ارتباط عمیق خود با معشوق میپردازد. او از معشوق خود میخواهد که داروی دردش را بگوید و به اعتراف میرسد که حتی اگر نتواند به معشوق نزدیک شود، روح و دلش همیشه در خدمت اوست. شاعر گلهمند است که اگر صدایی از طرف معشوق نمیرسد، پس چرا دنیا پر از سوالات و چراییهاست. در نهایت، او به دو احساس متضاد اشاره میکند: یکی از نحس که میگوید باید تغییر کنی و دیگری از سعد که از سعادت و خوشبختی او سخن میگوید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
