

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳۲۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲۴
برخیز ز خواب و ساز کن چنگ
کان فتنه مه عذار گلرنگ
نی خواب گذاشت خواجه نی صبر
نی نام گذاشت خواجه نی ننگ
بدرید خرد هزار خرقه
بگریخت ادب هزار فرسنگ
اندیشه و دل به خشم با هم
استاره و مه ز رشک در جنگ
استاره به جنگ کز فراقش
این عرصه چرخ تنگ شد تنگ
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به دعوت به بیداری و ترک خلسه خواب میپردازد و از زیباییهای عشق و اوضاع هستی سخن میگوید. او از جنگ میان دل و اندیشه، و جدایی و فراق سخن میگوید که موجب تنگی عرصه میشود. عشق را با هزار نام زیبا توصیف کرده و بر ضرورت تجربه و چشیدن آن تأکید میکند. در نهایت، شاعر به تلاش برای به دست آوردن حالتی مست و شاداب در زندگی اشاره میکند تا از محدودیتهای دنیوی رهایی پیدا کند و به حالتی عاشقانه دست یابد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
