

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳۲۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲۷
تتار اگر چه جهان را خراب کرد به جنگ
خراب گنج تو دارد چرا شود دلتنگ
جهان شکست و تو یار شکستگان باشی
کجاست مست تو را از چنین خرابی ننگ
فلک ز مستی امر تو روز و شب در چرخ
زمین ز شادی گنج تو خیره مانده و دنگ
وظیفه تو رسید و نیافت راه ز در
زهی کرم که ز روزن بکردیش آونگ
شنیدهایم که شاهان به جنگ بستانند
ندیدهایم که شاهان عطا دهند به جنگ
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان ناامیدی و خرابی ناشی از جنگ و شرایط سخت زندگی میپردازد، اما در عین حال تأکید میکند که نباید به این وضعیت غمگین شویم، زیرا همچنان گنجهای عمیقی در دل وجود دارد. او به ضرورت همراهی و حمایت از شکستگان اشاره میکند و وظیفه انسانها را در کنار هم بودن و عشق ورزیدن میداند. مولانا از زیباییهای عشق و معنای عمیق آن سخن میگوید و بر لزوم بازکردن دلها به روی عشق تأکید دارد. او همچنین به تلاطمهای درونی انسانها اشاره میکند و از زنگهایی در دل میگوید که میتواند به زیبایی و شادکامی منتهی شود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
