

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳۲۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲۶
عاشقیّ و آنگَهانی نام و ننگ؟
او نشاید عشق را، دِه سنگْ سنگْ
گر ز هر چیزی بلَنگی دور شو
راهْ دور و سنگلاخ و لَنگْ لَنگ؟
مرگ اگر مرد است آید پیش من
تا کشم خوش در کنارش، تنگِ تنگ
من از او جانی بَرَم بیرنگ و بو
او ز من دَلقی ستانَد، رَنگْ رَنگ
جور و ظلم دوست را بر جان بِنِه
ور نخواهی پس صَلای جنگ، جنگ!
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و دلدادگی پرداخته و احساسات عمیق عاشقانه را بیان میکند. او به وسوسهها و مشکلات عشق اشاره کرده و از دشواریهای مسیر عشقی سخن میگوید. همچنین، شاعر به تقابل مرگ و زندگانی میپردازد و از شجاعت در مواجه با مرگ سخن میگوید. او به این نکته اشاره میکند که برای درک عشق حقیقی، باید از خودگذشتگی کرد و به دقت و آگاهی نگاه کرد. در نهایت، شاعر به ضرورت روشنبینی و توجه به واقعیتهای عاشقانه اشاره دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
