

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳۲۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲۶
عاشقیّ و آنگَهانی نام و ننگ؟
او نشاید عشق را، دِه سنگْ سنگْ
گر ز هر چیزی بلَنگی دور شو
راهْ دور و سنگلاخ و لَنگْ لَنگ؟
مرگ اگر مرد است آید پیش من
تا کشم خوش در کنارش، تنگِ تنگ
من از او جانی بَرَم بیرنگ و بو
او ز من دَلقی ستانَد، رَنگْ رَنگ
جور و ظلم دوست را بر جان بِنِه
ور نخواهی پس صَلای جنگ، جنگ!
گر نمیخواهی تراش صیقلش
باش چون آیینهی پُرزنگْ زنگ
