

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳
غمزه عشقت بدان آرد یکی محتاج را
کاو به یک جو برنسنجد هیچ صاحب تاج را
اطلس و دیباج بافد عاشق از خون جگر
تا کشد در پای معشوق اطلس و دیباج را
در دل عاشق کجا یابی غم هر دو جهان؟
پیش مکی قدر کی باشد امیر حاج را؟
عشق معراجیست سوی بام سلطان جمال
از رخ عاشق فروخوان قصه معراج را
زندگی ز آویختن دارد چو میوه از درخت
زان همیبینی در آویزان دو صد حلاج را
گر نه علم حال فوق قال بودی کی بدی؟
بنده احبار بخارا خواجه نساج را
