

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲
در میان پرده خون عشق را گلزارها
عاشقان را با جمال عشق بیچون کارها
عقل گوید شش جهت حدست و بیرون راه نیست
عشق گوید راه هست و رفتهام من بارها
عقل بازاری بدید و تاجری آغاز کرد
عشق دیده زان سوی بازار او بازارها
ای بسا منصور پنهان ز اعتماد جان عشق
ترک منبرها بگفته برشده بر دارها
عاشقان دردکش را در درونه ذوقها
عاقلان تیره دل را در درون انکارها
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به بررسی تضاد میان عشق و عقل میپردازد. عقل محدودیتها و مرزهای جهان را بیان میکند و میگوید در دنیا جز خار و فنا نیست، اما عشق میگوید که همیشه راهی وجود دارد و از آن عبور کرده است. عاشقان با درد و عشق به تجربیات عمیقتر دست مییابند و میتوانند درونیترین زیباییها را ببینند. در انتها، شمس تبریزی بهعنوان نماد عشق و معرفت معرفی میشود که با بهچالشکشیدن عقل، نور حقیقت را در دل خاموشیها میتاباند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
