

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳۳۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳۳
ای تو ولی احسان دل ای حسن رویت دام دل
ای از کرم پرسان دل وی پرسشت آرام دل
ما زنده از اکرام تو ای هر دو عالم رام تو
وی از حیات نام تو جانی گرفته نام دل
بر گرد تن دل حلقه شد تن با دلم همخرقه شد
وین هر دو در تو غرقه شد ای تو ولی انعام دل
ای تن گرفته پای دل وی دل گرفته دامنت
دامن ز دل اندرمکش تا تن رسد بر بام دل
ای گوهر دریای دل چه جای جان چه جای دل
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: این غزل به بیان عشق و محبت عارفانه مولانا میپردازد. شاعر از محبوب خود یاد میکند که همواره بخشنده و نیکوکار است و ملازم دل اوست. او از تأثیر این عشق بر حیات خود سخن میگوید و میگوید که این عشق روح او را زنده نگه میدارد. در ادامه، شاعر به وصف دنیای عاشقانهای میپردازد که در آن، دل و تن در هم آمیختهاند و روح از نور محبت برمیخیزد. در نهایت، مولانا اشاره میکند که عشق میتواند بر تمامی مشکلات غلبه کند و در این مسیر، قلب انسان از هر نوع آزار و خصومت در امان باقی میماند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
